عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

3

زبدة التواريخ ( فارسى )

[ نظم به گنگ گشتن و كر بودن آرزومندست * زبان و گوش كسى كين حديث گفت و شنيد نظم كدام سر كه چو در گوش او شد اين آواز * ز گريه ديدش و با خون دل برون ندويد ] خيل ضجرت و فكرت بر صحن سينهء مباركش تاخت و انواع غم و اندوه بر ضمير منيرش [ 1 ] اختلاف ساخت و در خلوات جويهاى خون بر صفحهء رخسار [ 2 ] روان كرد و برملاء ، سوزى كه در صميم دل و صحيفهء سينه نهان داشت ، افشاى آن مصلحت نديد و گفت : نظم « خلقنا رجالا للتصبر و والاسى * و تلك الغوانى للبكاء و الماتم » « 1 » نظم مرد بايد كه جگر سوخته خندان باشد * نه همانا كه چنين مرد فراوان باشد خواص [ 3 ] حضرت در اين حال زانوى ادب زده [ 4 ] و بعد از مراسم شرايط تعزيت و نصايح عاقلانه ، مضمون اين كلمات به عز عرض رسانيدند : دنيا با كس وفا نكرد ، خلود در جهان ناممكن است « وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ [ 1 ] « 2 » » پيش از اين در اين جهان بسيار [ 5 ] تاجدار [ 6 ] سرافراز بوده است و نزهتگاه بسيار ملوك خراب شده . عاقبت همه مرگ است ، كلاه دولت از بسيار كس برگرفته‌اند [ 7 ] و در دهان زمان فسانه گشته . [ « فتلك سبيل لست فيها باوحد » « 3 » ] .

--> [ 1 ] . ل : سينه مباركش [ 2 ] . ت : رخان [ 3 ] . ت : امراء [ 4 ] . ت : ادب بر زمين نهادند [ 5 ] . پيش از اين نهال بسيار [ 6 ] . ل : تاجداران [ 7 ] . ل : برگرفته است [ 1 ] قسمتى از آيه 34 سوره 21 ( 1 ) مرد آفريده شده‌ايم براى شكيبائى و براى تحمل سختيها - و اين زنان خواننده براى گريه و مجالس سوگوارى آفريده شده‌اند . ( 2 ) و پيش از تو هيچ انسانى را خلود نداده‌ايم . ( 3 ) آن راهيست كه تو در آن تنها نيستى .